آخر شب یک شنبه هست. مثل خیلی وقتهای دیگه داریم با بچه ها توی انگلیس حرف می زنیم. دایی هم از ایتالیا ان لاینه. امروز مقاله دومم هم قبول شد. عصری پیاده رفتیم تا خونه "ح" و برگشتیم. دیشب هم رفته بودیم شام خونه "ج" اما دلم بیشتر از قبل گرفت. اما الان خوبم. احتمالا این هفته می ره مصاحبه.
۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه
هیچ چی سرحالم نمی کنه. نمیدونم چمه. حتی نمیدونم اگه کار پیدا کنه خوب می شم یا نه. شاید اونقدر انتظار می کشم که اتفاق موضوع برام هیجانشو از دست می ده.
امروز رفتم از کتابخونه دانشگاه فیلم گرفتم. برای خودم قهوه و شیرینی دانمارکی خوردم. عصری هم با دخترا رفتیم بستنی خوردیم و چرت و پرت گفتیم. الان هم برگشتم دانشگاه که مثلا به کارام برسم. اون رفته "فر شیر".
امروز رفتم از کتابخونه دانشگاه فیلم گرفتم. برای خودم قهوه و شیرینی دانمارکی خوردم. عصری هم با دخترا رفتیم بستنی خوردیم و چرت و پرت گفتیم. الان هم برگشتم دانشگاه که مثلا به کارام برسم. اون رفته "فر شیر".
۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
نباید ناامید بود
غروب یکشنبه هست و رفته سر کار به قول خودش. یخچالمون پره و توی حساب هم ای بدک نیست. این روزا کار خاصی نمیکنیم. روزا می رم دانشگاه اون هم دنبال کار می گرده. چهارشنبه با بچه ها رفتیم night market. جمعه عصر هم پیتزا خریدیم رفتیم خونه"ح".
۱۳۸۹ دی ۲۸, سهشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه
۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه
۱۳۸۹ دی ۱۴, سهشنبه
مهمان
فردا می رسه. قراره که برم ایستگاه "ساترن کراس" دنبالش یا دنبالشون. هنوز نمی دونم. از مهمان فراری نیستم اما اوضاع مثل روزایی هست که ناهار کوکوی سیب زمینی داشتیم و مامان هر لقمه رو به زور فرو می داد. از ویژگیهای مهاجرت اینه که هر کسی که ممکنه در حالت عادی 10 سال یک بار هم توی شهر خودت نبینی بدترین زمان ممکنه میاد پیشت
۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه
۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه
سه میلیون دلار
فردا راه می افتم. خیلی هیجان دارم اما یک کم هم نگرانم. باورم نمیشه که دارم به این سفر میرم. فکر میکنم خیلی بهمون خوش بگذره. پروازم ساعت 6 هست. شنبه ساعت 1:45 به وقت رم می رسم. قراره بعد از اینکه رفتم هتل, برم پیش بچه ها و با هم بریم بیرون
۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه
جنون چیدن
این سرکشی شاید بهانه ای بود برای پر کردن فاصله نبودنش. هر چه بیقرار تر میشوم, سرکشی ام مهار نگشتنی تر می گردد.
شاید هم جنون بود, جنون چیدن ...
شاید هم جنون بود, جنون چیدن ...
اشتراک در:
پستها (Atom)